تفاوت بین حرفه های لیبرال و کارآفرینان


من و شما به عنوان فریلنسر. آیا ما کارآفرین هستیم؟

من می گویم نه ما متفاوت هستیم.

به روشی مهم ، آزادکاران و کارآفرینان از یک چوب تراشیده می شوند.

ما از شدت و ژنتیکی مستقل هستیم. ما به این فکر فرو می رویم که کارمند کسی هستیم.

ریچارد برانسون بیشتر از پابلو پیکاسو “شغل” نمی گرفت. جان گریشام با هیچ دفتر حقوقی امضا نمی کند ، همانطور که جف بزوس در بارنز و نوبل شغلی پیدا نمی کند.

اما در غیر این صورت ، کارآفرینان آزاد گونه های جداگانه ای هستند. ما ژن های مختلف ، سیم کشی های مختلف داریم. یکی ناامیدانه خسته و آزرده خواهد شد و سعی می کند دیگری باشد. و بیشتر از همه نه خواستن بودن دیگری.

من دوستانی دارم که کارآفرین هستند. من به آنها احترام می گذارم اما می توانستم هرگز من روزهایم را در کاری که انجام می دهم می گذرانم. (تا حدی پول خوب خواهد بود. اما کارهای روزمره ، تماس های تلفنی و 936 قرار ملاقات برای من شکنجه است.)

به همین ترتیب ، همکاران کارآفرین من از من سال می کنند ، “چگونه جهنم می شود تمام روز پشت میز بنشینید و سعی کنید چیزی فکر کنید؟ سرانجام من به دیوار جیغ می کشیدم. “(و من می گویم ،” من هم. اما من به آن عادت کرده ام. “)

در اینجا تفاوتهای اصلی این نگرشها وجود دارد ، همانطور که من آنها را می بینم:

کارآفرینان خود را از طریق تجارت شناسایی می کنند. “من در انرژی هستم. من در مهمان نوازی هستم من وارد نرم افزار سازمانی هستم. من در هوش مصنوعی هستم. “

فریلنسرها با صنایع دستی ، مشاغل و مشاغل همذات پنداری می کنند. “من یک عکاس هستم. من یک کد می نویسم. مجسمه سازی من مطالبات را حذف می کنم. من تصویرگر هستم. من یک نویسنده هستم. “

کارآفرینان عاشق ساختن هستند شرکت ها

مستقل مانند ایجاد کتاب ، نقاشی ، وب سایت ، برنامه ، آرم ، آهنگ.

کارآفرینان فکر می کنند اندازه. آنها در مقیاس و دامنه فکر می کنند. آنها رویای تبدیل یک فروشگاه فرش تخفیف دار را به 237 فروشگاه فرش تخفیف دار دارند. و هنگامی که آنها 237 فروشگاه فرش تخفیف دارند ، آنها همچنین آرزو دارند که درمان کاشی و پنجره را با تخفیف اضافه کنند. دوپامین از بدست آمدن ایجاد می شود بزرگتر

من به عنوان یک فریلنسر به گرفتن فکر می کنم بهتر. (و البته کسب درآمد بیشتر.) اما بیش از همه ، ما خیال می کنیم که واقعاً دیوانه ایم. خوب

وقتی فریلنسرها به “مقیاس” فکر می کنند ، به نوشتن ، کد نویسی ، نقاشی چیزی که 8 میلیون نفر دوست دارند فکر می کنند. یا تحسین کنید.

کارآفرینانی که می شناسم دمدمی مزاج و ناراضی هستند. آنها بندرت با اهمال کاری مشکل دارند. آنها دوست دارند بحث کنند و بجنگند و مذاکره کنند. آنها کاملاً خوشحال هستند که روزهای خود را با پریدن از تماس های تلفنی تا جلسات ، از قدم زدن در انبار ، تا خرخر مشتری یا ضرب و شتم یک تامین کننده می گذرانند. آنها با وقفه و تکه تکه شدن رشد می کنند. آنها حتی می شکنند. آنها 168 کار مختلف در روز انجام خواهند داد. اما هیچ کدام بیش از نه دقیقه. آنها در یک بحران احساس زنده بودن و انرژی می کنند. آنها وقتی تنها هستند احساس بی قراری می کنند.

فریلنسرها ، بیشتر اوقات ، مرکز هستند. آنها دوست دارند روی آنچه در حال کار هستند کار کنند و از قطع آنها متنفر هستند. آنها تمایل به تعویق انداختن دارند و بیشتر به چیزها فکر می کنند. (بعضی اوقات خیلی زیاد.) آنها بیشتر با سر خود می جنگند. آنها بهتر از بزرگترین خواهند بود. آنها احساس ناهنجاری می کنند که در مورد پول صحبت می کنند.

در اوقات فراغت خود ، فریلنسرها دوست دارند انجام دادن چیزها سرگرمی ها و مشاغل آنها به مهارت ، مهارت ، تمرین نیاز دارد. آنها با ابزار راحت هستند. یا حداقل آنها از آنها نمی ترسند.

اما کارآفرینان ، در ساعات غیر کاری ، اگر واقعاً آن را داشته باشند ، فعالیت های “گفتگوی” را ترجیح می دهند. آنها در کمیته ها و شوراها کار می کنند. آنها بر امور ریاست دارند. آنها کاندیدا می شوند. آنها رویدادهایی را ترتیب می دهند. آنها به تلویزیون می روند و توصیف می کنند.

وقتی یک فریلنسر می گوید ، “من این کار را کردم” ، منظور او این است که در واقع آن را نوشت ، طراحی کرد ، و آن را کشید.

وقتی یک کارآفرین می گوید ، “من آن را ساختم” ، منظور او این است که وقتی مردم راه می رفتند و اشاره می کردند ، فریاد می زدند و چک می نوشتند ، به مردم پول می داد تا آن را بسازند. (که برای او همان ساختن آن است.)

کارآفرینان به فکر خلق چیزهای عظیم هستند. چیزهایی که 673 نفر و ماهها طول می کشد. به عنوان یک خط هوایی یا سکوی میزبانی یا فروشگاه کفش آنلاین.

فریلنسرها به سمت ساختن کارهایی می روند که می توانید با قلم Bic ، گوی سفالی ، دوربین آیفون یا تکه های گچ چرب انجام دهید. کاری که می توانید در یک بعد از ظهر رایگان انجام دهید.

در زمان کودکی ، کارآفرینان جنایتکارانی بودند که از نه سالگی اجناس را از اتاق خواب خود می فروختند. آنها معامله کردند ، معامله کردند ، چیزهایی را برای حدس و گمان خریدند. آنها پول داشتند آنها توانایی این را دارند که کودکان دیگر را وادار به انجام کارهایی برای آنها کنند. آنها طبق ماهیت خود ، مارکینگ و حاشیه سود را می فهمیدند و می توانستند در مورد قیمت صحبت کنند بدون اینکه ورق بزنند. آنها همچنین کمی آزار دهنده بودند. آنها خیال می کردند که مردم برای خرید اشیا صف می کشند.

فریلنسرها کسانی بودند که تا ساعت سه صبح می ماندند ، کمیک می کشیدند یا کتاب می خواندند. بیشتر آنها به دوستان خود فشار می آوردند.

در این مجموعه ، کارآفرین با تهیه کننده ارتباط برقرار می کند ، کسی که راه می رود عصبی است و با یک درخواست یا فریاد با تلفن همراه صحبت می کند.

همکار با فیلمبردار ، طراح صحنه ، فیلمنامه نویس ، بازیگر همذات پنداری می کند. مردی با جلوه های ویژه که سعی در گرفتن شعله آبی برای شلیک پشت موتور دارد.

کارآفرینان با شمارش ثبت می کنند – دلار ، تعداد فروشگاه ها ، مصرف کنندگان ، فروش بلیط.

فریلنسرها با دنبال کردن بررسی ها ارزیابی می کنند. حالم بهتر می شود؟ آیا تکالیف ، قرارها ، رزروهای بیشتری دریافت می کنم؟ آیا مردم واقعاً چیزهای من را دوست دارند؟ فریلنسرها بیشتر نگران هستند.

این کارآفرین به استیو جابز نگاه می کند. او به عنوان یک آزادکار ، طراح ارشد خود ، جانی آیو را تحسین می کند.

مارک تواین برای نوشتن کتاب درآمد زیادی کسب کرد. اما او هنگامی که سعی کرد به عنوان کارآفرین بازی کند ، از هم پاشید و در یک دستگاه مجموعه ای با مفهوم جدید سرمایه گذاری کرد. از قضا ، او مجبور شد از بدهی آزاد شود. او صدها کنسرت را برای گفتگو و قصه گویی در سرتاسر جهان گذراند تا طلبکاران خود را پرداخت کند.

به همین ترتیب ، وقتی کارآفرینان شروع به خرابکاری با دکمه ها یا گرفتن ابزار یا تلاش برای ویرایش اسکریپت می کنند ، می توانند همه چیز را به روش سلطنتی اشتباه بگیرند. من همسایه ای دارم (بله ، ثروتمندتر از من) که یک مذاکره کننده اصلی است ، در معاملات املاک و مستغلات درخشان است و دوست دارد با پول سر و صدا کند.

اما او نمی تواند تصویری را در لانه خود آویزان کند. نمی توانستم آجر بگذارم یا اتاق خواب را رنگ آمیزی کنم.

هادی می تواند یک باتوم را تکان دهد ، اما نمی تواند یک باصون را بلند کند و آن را بازی کند. او نمیتواند نمره را بنویسد. تنها راه ساخت موسیقی این است که 86 نفر را با ساز در یک اتاق جمع کنید و آنها را وادار کنید موسیقی هایی که شخص دیگری نوشته است را پخش کنند.

من اعتراف می کنم که انجام کار سخت سخت است و دنیا به کنداکتور احتیاج دارد.

اما ترجیح می دهم بتوانم نمره بنویسم. یا باسن بازی کنید. (و برای یک میلیون دلار.)


همچنین ممکن است دوست داشته باشید:

آزاد در برابر کارآفرینان

درون گرای آزاد ، برون گرای آزاد



منبع